|
امام صادق علیه السلام فرمودند:
انَّ العَملَ القَلیل الدّائم غلی الیقینِ اَفْضَلُ عِنداللهِ منَ العَمَلِ الکثیر علی غَیرِ یقین
عمل اندک و بادوام که بر پایه یقین باشد و در نزد خداوند از عمل زیاد که بدون یقین باشد برتر است.
(جهاد النفس،ص62)
|
|
|
|
امام هادی علیه السلام فرمودند:
من کان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر
هر که بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گر چه تکه تکه شود.
(تحف العقول ، ص 511)
|
|
|
|
امام علی علیه السلام فرمودند
اَکبَرُ العَیبِ اَنْ تَعیبَ ما فیکِ مِثْلُهُ.
بزرکترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن در خود توست عیب بشماری.
(جهاد النفس)
|
|
|
|
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
آیة المنافق ثلاث : اذا حدث کذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان .
نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف کند .3 - در امانت خیانت نماید .
(صحیح مسلم،کتاب الایمان،ح 89)
|
|
|
|
نقش انگلستان در جدا شدن استان چهاردهم ایران
نقش انگلستان در جدا شدن استان چهاردهم ایران
زمانی که خبرنگاری از محمدرضا پرسید اگر مردم بحرین رأی به جدا شدن بدهند، آیا میپذیرید؟ پاسخ داد: من که نمیتوانم در کنار هر یک از مردم بحرین یک سرباز بگمارم که شورش نکنند!!سپس با یک نظرخواهی ساختگی (نه از یکایک مردم بلکه از رؤسای قبیلهها و شیوخ) مسئله حل شد.همزمان دو باشگاه فرهنگی «نادر» و «فردوسی» را بستند و شمار چشمگیری از هواداران ایران را به زندان افکندند یا کشتند
در حالی که همچنان برای افکار عمومی ملت ایران چگونگی جدا کردن «بحرین» از خاک ایران عجیب و در پرده ابهام است، بررسیها از سناریوی انگلیسیها و اجرای آن توسط محمدرضاشاه و چند وزیر و نماینده دوره او برای کندن این بخش از ایران آن روز حکایت دارد.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، در سال 1347، پس از توجیه شاه مخلوع توسط انگلیسیها، موضوع برگزاری همهپرسی در بحرین مطرح میشود تا به واسطه آن، بحرین از ایران جدا شود، اما همین همهپرسی بدون توجیه نیز انجام نمیشود و صرفا کار با بستن دو باشگاه فرهنگی «نادر» و «فردوسی» و زندانی کردن و کشتن چند هوادار ایران و بله گرفتن از چند رئیس و شیخ قبیله بحرین به پایان رسید و بعد هم شاه ایراندوست! و نمایندگان وطنپرست! مجلس هم این نظرخواهی ساختگی را تأیید کردند.
در این گزارش آمده است: نظر انگلیسیها از روز اول راجع به بحرین این بود که بحرین مستقل شود ولی ایران بحرین را استان چهاردهم میخواند، و سالها ادعا مالکیت آن را داشت. انگلیسیها که تازه به دلیل همکاری با آمریکاییها نفوذ خود را در خلیج فارس کم کرده بودند، نمیخواستند ایران که کرانه وسیعی در خلیج فارس دارد، در این طرف خلیج فارس هم نفوذی داشته باشد.
برای اینکه صورت قانونی به این جدایی بدهند، «سرویلیام لوس» Sir William Loos مأمور بلندپایه وزارت خارجه انگلستان چندبار بیسر و صدا به ایران آمد، و با مقامات گوناگون از جمله محمدرضا شاه دیدار کرد. از سوی دولت ایران «خسرو افشار» مأمور گفتگوها و برنامهریزی با او شد، و به زودی مسئله بسیار ساده و آسان توسط ردههای بالای هر دو کشور حل شد!...
در اینجا نیز انگلیسیها که همیشه مشکلگشای فرمانروایان ما بودند!راهنمایی جالبی کردند.
بدینسان که دولت ایران انجام و نتیجه یک «همهپرسی» در بحرین را بپذیرد، و در صورتی که در این همهپرسی مردم بحرین خواهان استقلال باشند، ایران از ادعای مالکیت بحرین چشم بپوشد،و این چشمپوشی را به مجلس شورای ملی ببرد، و در آنجا یکی از وکلای مجلس با آموزشهای از پیش داده شده، دولت را استیضاح کند، و دولت هم یک پاسخ سطحی به آن بدهد، آنگاه برابر با آئیننامههای موجود، دولت درخواست رأی اعتماد از مجلس میکند. رأی اعتماد حاصل میشود و بحرین هم بیدغدغه از ایران جدا میشود... .
در دی ماه 1347 محمدرضا شاه سفری به هندوستان داشت، و در فرودگاه دهلی به خبرنگارانی که در این زمینه از او سؤال کرده بودند، گفت: اگر انگلیسیها از در جلو خارج میشوند، نباید از در عقب وارد شوند و ما نمیتوانیم قبول کنیم که جزیرهای که توسط انگلستان از کشور ما جدا شده توسط آنها ولی به حساب ما، به دیگران واگذار شود! (مفهوم این سخن را هیچکس نفهمید)
او سپس گفت: سازمان ملل متحد سه پرسش را برای مردم بحرین مطرح کرده است.
1ـ رأی به باقی ماندن در چارچوب مرزهای ایران؛ 2ـ رأی به باقی ماندن در تحت الحمایگی انگلستان و 3ـ رأی به استقلال بحرین.
و زمانی که خبرنگاری از او پرسید که اگر مردم بحرین رأی به جدا شدن از ایران بدهند، آیا میپذیرید؟ پاسخ داد: من که نمیتوانم در کنار هر یک از مردم بحرین یک سرباز بگمارم که شورش نکنند!!
و ... شاه بدینگونه راهنمایی شایسته را به نمایندگان مجلس کرد... .
پس از انجام وظیفه از سوی دولت ایران! (سال 1349 خورشیدی) «ویتوریو گیچاردی» (رییس دفتر اروپایی سازمان ملل متحد) به نمایندگی از سوی دبیر کل آن سازمان به بحرین میرود و در آنجا هم ضمن یک نمایشنامه از پیش نوشته شده، و یک نظرخواهی ساختگی (نه از یکایک مردم . بلکه از رؤسای قبیلهها و سرپرستان گروهها و شیخهای بحرینی، که همه سرسپردههای بریتانیا بودند) مسئله را حل میکند. بدینگونه که از آنها میپرسید: آیا میخواهید مستقل شوید؟!
و آنها هم، هماواز میگفتند به! به! چه بهتر از این که ما مستقل شویم.
ناگفته نگذاریم که هنگام سفر «گیچاردی» دو باشگاه فرهنگی «نادر» و «فردوسی» را بستند و شمار چشمگیری از مردم آن جزیره را که هوادار ایران و ایرانی مانده بودند، به زندان افکندند و تنی چند از آنها را کشتند و یک جو خفقان و ترس در آن منطقه پدید آوردند... .
گزارش نماینده اعزامی سازمان ملل متحد به بحرین، به دبیرکل آن سازمان داده شد و آقای «اوتانت» دبیر کل سازمان چنین اظهار نظر کرد که: «نتایج حاصله مرا متقاعد کرد (!) که اکثریت قریب به اتفاق مردم بحرین مایلند که آن سرزمین رسماً به صورت کشوری کاملاً خودمختار و مستقل شناخته شود!»
آنگاه آقای دبیرکل ضمن سپاسگزاری از دولتهای ایران و انگلیس که راه حل مسالمتآمیز (!) در مورد بحرین را برگزیدند، گزارشی به شورای امنیت داد و در تاریخ 11 ماه می 1970 شورای امنیت به اتفاق آراء این گزارش را تصویب کرد.
سپس نتیجه همهپرسی (!) و گردش کار در سازمان ملل متحد از سوی آقای «اوتانت» به دولت ایران ابلاغ شد و از سوی دولت به آگاهی مجلس رسید و مجلس ایران نیز در اردیبهشت 1349 آن را تصویب کرد و به خجستگی!! و فرخندگی! یک صندلی در سازمان ملل متحد به دولت! بحرین داده شد و ایران نخستین کشوری بود که استقلال بحرین را به رسمیت شناخت. در نتیجه آبها از آسیابها فرو افتاد و برگ سیاه دیگری بر تاریخ کشورمان افزده شد. بدین ترتیب جزیرهای که همیشه ایرانی بود، از پیکر خاک اصلی میهن جدا شد... .
|